قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2141
تاريخ الفي ( فارسى )
او بيعت كرد شريف مرتضى علم الهدى بود و بعد از بيعت كردن ، قصيدهاى مشتمل بر تعزيت و تهنيت كه شريف مرتضى انشا فرمودند در مجلس خواندند . و از جمله وقايع اين سال آنكه روميان قلعهء افانيه « 1 » ، كه از مشاهير قلاع شامات بود ، فتح نمودند و اموال و غنايم بسيار به دست ايشان افتاد و عورات و اطفال را به اسيرى بردند . منشأ اين قضيّه آن بود كه الظّاهر لاعزاز دين اللّه خليفهء مصر وزير خود وزراى « 2 » را به عزم تسخير ولايت شام فرستاد . در آن وقت حسّان بن مفرح طايى بر اكثر ولايات شام حاكم و مستولى شده بود . چون وزراى به شامات درآمد حسّان طاقت مقاومت او نياورده به جانب روم رفت و از قيصر روم استمداد خواسته با صليب و لشكرى انبوه متوجّه ولايت شام شده ، اوّلا قلعهء مذكور را فتح نموده دست غارت برآورد و وزراى در مقام جمعيّت مردم و تحريض ايشان بر جهاد شده دست ايشان را از اخذ باقى ولايات كوتاه گردانيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بغداد غلامان ترك جمع شده پيش جلال الدّوله به فرياد آمدند كه : ما را از فقر و فاقه هلاك شديم و از گرسنگى به حدّ مردن رسيديم و تمامى ولايت را اقواد و امراى تو متصرّف شدند و به جمع ذخاير و خزاين مشغولاند و مرسومات ما را نمىرسانند . و از آن جمله ، از امراى بزرگ تو بار سطغان و يلدزك آن مقدار خزاين جمع نمودند و تو را و ما را فقير ساختند . و چون اين خبر به بارسطغان و يلدزك رسيد ترك آمدن به در خانهء جلال الدّوله كرده در خانه خود به ضبط كار پرداختند و جلال الدّوله عاجز آمده غلامان و ساير سپاه را به خانهء ايشان فرستاد كه از ايشان علوفههاى خود را تحصيل نمايند . و ايشان در مقام عذرخواهى شده مىگفتند كه : ما هيچ نداريم و از ولايتى كه به ما دادند چيزى حاصل نمىشود . و بارسطغان و يلدزك هر دو از بغداد بيرون آمده متوجّه مداين شدند و اتراك از رفتن ايشان پشيمان گشته باز جلال الدّوله را بر اين داشتند كه ايشان را باز طلبد . بنابراين ، جلال الدّوله ، شريف مرتضى علم الهدى و مؤيّد الملك رجحى را به طلب ايشان فرستاده بازگردانيد . امّا چون دولت ديالمه به آخر رسيده بود و ضعف تمام در امور ايشان ظاهر شده غلامان و تركان بر خانهء جلال الدّوله ريختند و آنچه از فرش و بساط و ساير ادوات بهدست ايشان افتاد همه را به غارت بردند و جلال الدّوله را چون قدرت منع و دفع ايشان نبود در نيم روز با جمعى از غلامان خود و جماعتى از عامّهء خلايق كه همراه او بودند سوار شده متوجّه دار الخلافه شد . خليفه ، القائم بأمر اللّه ، چون بر اين حال اطلاع يافت متوهّم گشت كه : آيا سبب آمدن او به دار الخلافه چه باشد ؟ مبادا حيله و مكرى داشته باشد ؛ تا آنكه جلال الدّوله
--> ( 1 ) . الكامل : افاميه . ( 2 ) . الكامل : ذزبرى .